حكيم ابوالقاسم فردوسى
394
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ز خون سياوش جگر خسته اوست * ز تركان كنون راد و آهسته اوست سوى من فرستش هم اكنون دمان * ببينيم تا بر چه گردد زمان به دو گفت هومان كه اى سرفراز * بديدار پيرانت آمد نياز چه دانى تو پيران و كلباد را * گروى زره را و پولاد را به دو گفت چندين چه پيچى سخن * سر آب را سوى بالا مكن نبينى كه پيكار چندين سپاه * به دويست و زو آمد اين رزمگاه [ سگالش پيران با هومان و خاقان ] بشد تيز هومان هم اندر زمان * شده گونه از روى و آمد دمان بپيران چنين گفت كاى نيك بخت * بد افتاد ما را ازين كار سخت كه اين شير دل رستم زابليست * برين لشكر اكنون ببايد گريست كه هرگز نتابند با او بجنگ * به خشكى پلنگ و به دريا نهنگ سخن گفت و بشنيد پاسخ بسى * همى ياد كرد از بد هر كسى نخست اى برادر مرا نام برد * ز كين سياوش بسى بر شمرد ز كار گذشته بسى كرد ياد * ز پيران و گردان ويسه نژاد ز بهرام و ز تخم گودرزيان * ز هر كس كه آمد بريشان زيان بجز بر تو بر كس نديدمش مهر * فراوان سخن گفت و نگشاد چهر ازين لشكر اكنون ترا خواستست * ندانم كه بر دل چه آراستست برو تا ببينيش نيزه بدست * تو گويى كه بر كوه دارد نشست ابا جوشن و ترگ و ببر بيان * به زير اندرون ژنده پيلى ژيان ببينى كه من زين نجستم دروغ * همى گيرد آتش ز تيغش فروغ ترا تا نبيند نجنبد ز جاى * ز بهر تو ماندست زان سان بپاى چو بينيش با او سخن نرم گوى * برهنه مكن تيغ و منماى روى به دو گفت پيران كه اى رزمساز * بترسم كه روز بد آيد فراز گر ايدونك اين تيغ زن رستمست * بدين دشت ما را گه ماتمست بر آتش بسوزد بر و بوم ما * ندانم چه كرد اختر شوم ما بشد پيش خاقان پر از آب چشم * جگر خسته و دل پر از درد و خشم به دو گفت كاى شاه تندى مكن * كه اكنون دگرگونه گشت اين سخن چو كاموس گو را سر آمد زمان * همانگاه برد اين دل من گمان كه اين بارهء آهنين رستمست * كه خام كمندش خم اندر خمست گر افراسياب آيد اكنون چو آب * نبينند جز سهم او را بخواب ازو ديو سير آيد اندر نبرد * چه يك مرد با او چه يك دشت مرد بزابلستان چند پر مايه بود * سياوش را آن زمان دايه بود پدروار با درد جنگ آورد * جهان بر جهاندار تنگ آورد شوم بنگرم تا چه خواهد همى * كه از غم روانم بكاهد همى به دو گفت خاقان برو پيش اوى * چنانچون ببايد سخن نرم گوى اگر آشتى خواهد و دستگاه * چه بايد برين دشت رنج سپاه بسى هديه بپذير و پس بازگرد * سزد گر نجوييم چندين نبرد